تبليغاتX
به وب‌ سايت نقشبنديه خوش آمديد:: لطفاً با درج نظرات خود و شركت در نظرسنجي، ما را همراهي كنيد! :: براي استفادۀ بيشتر از وبلاگ، آرشيو مطالب(نوشته‌هاي پيشين) را هم ملاحظه فرماييد:: بخشهايي از اين وبلاگ هنوز تكميل نشده و به اميد خدا به تدريج تكميل مي‌شود نقل مطالب با ذكر منبع بلا مانع است ::   نقشبندیه
در باب عرفان، طربقت نقشبندي و مشايخ هورامان

حضرت مولانا شمس‌الدّين حبيب‌الله ميرزا جان جانان رضي‌الله تعالی عنه،از بزرگترين مشايخ نقشبندي مجدّدي و مرشد شاه عبدالله دهلوي هستند، پيشرفت معنوي و گسترش دامنۀ تصوّف و عرفان در عهدِ ايشان به حدّي بود كه مي‌توان وي را احيا كنندۀ طريقت نقشبنديه به شمار آورد. وي بامداد روز جمعه يازدهم رمضان المبارك سال ۱۱۱۳ هجري متولد شد و در سال ۱۱۹۵ در ۸۲ سالگی به شهادت رسید ...

...حضرت شيخ از خوردن طعام اغنيا و پادشاهان و قبول هداياي آنان پرهيز مي‌نمودند، يك بار محمّد شاه پادشاه هند، وزير خود را به خدمت ايشان فرستاده و پيغام داده بود: خداوند اين مملكت را به ما عطا فرموده،شيخ هر مقدار از آن را كه مي‌خواهند به عنوان هديه قبول فرمايند. ايشان در پاسخ فرمودند: الله تعالی مي‌فرمايد:« قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ / نساء 77» متاع هفت اقليم را اندك و قليل فرموده، شما صاحب هفتم حصۀ اين قليل كه ملك هندوستان است هستيد، ملك شما چيست كه سر همّت فقرا به قبول آن فرود آيد؟» و اين گونه درخواست پادشاه را رد كردند. مي‌فرمودند:«صبر و قناعت گنجينۀ فقراست و آنها را بس است». خلوت دوست بودند و به مشايخ خود خصوصاً حضرت امام ربّاني مجدّد الف ثاني،رضي‌الله تعالی عنهم ،بسيار محبّت و اخلاص مي‌ورزيدند. بسيار متواضع بودند و انبساط وجه از هيچكس دريغ نمي‌داشتند. در بزرگداشت اهل فضل و تقوی حسب المراتب اهتمام مي‌نمودند و به حال طالبان و حلّ مشكل آنان سعي بليغ مي‌فرمودند و به اصحاب خود در اين امر تأكيد مي‌نمودند...

 چند روز پيش از وفات فرمودند: ... آرزويي نمانده مگر شهادت كه در قرب الهي درجۀ عليا دارد، بزرگانِ فقير اكثر شربت شهادت چشيده‌اند، امّا فقير پير و ناتوانم و ضعف در غايت قوّت و جهاد در اين وقت ميسّر نيست، حصول اين مرتبه نظر به ظاهر غير ممكن و متعسّر مي‌نمايد... الله تعالی اين آرزوي حضرت ايشان برآورده ساخت و ايشان را به درجۀ شهادت رسانيد: شب چهارشنبه هفتم محرّم سال هزار و صد و نود و پنج هجري،پاسي از شب گذشته، چند كس بر در حضرت ايشان دستك زدند،خادم عرض نمود كه بعضي مردم، براي زيارت آمده‌اند. فرمودند:[به داخل] بيايند. سه كس درون در آمدند، يكي از آنها [از كافران] مغول ولايت زاي بود،حضرت ايشان از خوابگاه برآمده،برابر اينها ايستادند،مغول پرسيد كه: ميرزا جانجانان شمائيد؟ فرمودند: آري.  پس آن بدبخت گلولۀ تپانچه بر حضرت ايشان زد و گلوله بر پهلوي چپ قريب به دل رسيد، آن حضرت كه از ضعف و ناتواني پيري طاقت نداشتند به خاك افتادند... فرمودند: شخصي كه ارتكاب اين امر نمود... ما او را بحل نموديم(بخشوديم) شما نيز معاف فرمائيد،[پس از مضروب شدن] سه روز به قيد حيات بودند، هر روز ضعف، قوي‌تر مي‌شد و از نهايتِ ضعف آواز مبارك شنيده نمي‌شد... وقت نماز مغربِ شب شنبه كه پگاه،دهم محرّم(عاشورا) بود،سه بار تنفّس به شدّت نمودند و جانِ مبارك به عالم جاوداني انتقال فرمود، رضي‌الله تعالی عنه و جزاه الله عنّا خير الجزاء.


ادامۀ مطلب
+  ساعت 0:17 قبل از ظهر     |