تبليغاتX
به وب‌ سايت نقشبنديه خوش آمديد:: لطفاً با درج نظرات خود و شركت در نظرسنجي، ما را همراهي كنيد! :: براي استفادۀ بيشتر از وبلاگ، آرشيو مطالب(نوشته‌هاي پيشين) را هم ملاحظه فرماييد:: بخشهايي از اين وبلاگ هنوز تكميل نشده و به اميد خدا به تدريج تكميل مي‌شود نقل مطالب با ذكر منبع بلا مانع است ::   نقشبندیه
در باب عرفان، طربقت نقشبندي و مشايخ هورامان

      

 پر بيننده‌ترين‌ها:

 

طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج الدّين

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

زندگينامة خودنوشتِ علامه ملا عبدالكريم مدرّس

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين نقشبندي

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرايق عرفاني

طریقت چیست و چرا لازم است؟

ای پنـاهِ عاصـیـان سـویـَت پـنـاه آورده‌ام !...

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (2)

نمازهاي سنّت و قرب

معرّفي دو سايت مفيد اسلامي ـ عرفاني

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

14 پند كوتاه از شیخ سلّمی نیشابوری(متوفای 412 هـ).

سالروز درگذشت علامه ملا عبدالکریم مدرس

قلب حضرت شمس‌الدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است

وصيّت حضرت شيخ نجم‌الدّين به فرزندش جناب شيخ نورالدّين

عارفان و تبعيت از شريعت (بخش دوم)

 

  اگر با طريقت نقشبندي  آشنايي نداريد، ابتدا مطالب زير را مطالعه كنيد:

 

سخني كوتاه درباره تصوّف و طرايق عرفاني

طریقت چیست و چرا لازم است؟

شرح اصطلاحات مهم عرفانی (1)

طریقت نقشبندی ، مولانا خالد شهرزوری و شیخ سراج الدّين

شرح حال حضرت مولانا خالد ذی‌‌الجناحين نقشبندی شهرزوری

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين نقشبندي

فرزندان شيخ سراج‌الدّين (قدّس سرّه)

نسب‌نامة معنوي حضرت سراج‌الدين

فرزندان،منسوبين و خلفای مولانا خالد

عارفان و تبعیّت از شریعت (بخش اول)

در سايتهاي ديگر و به زبانهاي ديگر:

آشنايی با طريقت نقشبندی(يك مقالة مفصل)

النقشبندیة...منهجها وأصولها وسندها ومشائخها

ته‌ریقه‌ت چیه‌ و بۆچی پێویسته‌؟

بۆچی ناوی ته‌ریقه‌ت له‌ ناو ئه‌صحابه‌ و تابعیندا نه‌بوو؟

ته‌ریقه‌تی نه‌قشبه‌ندی و مه‌ولانا خالید و شێخی سیراجوددین

The Naqshbandi Shaikhs of Hawraman and the heritage of Khalidiyya-Mujaddidiyya in Kurdistan

 

بخش كُردي وبلاگ نقشبنديه

 

بخش كُردي

 

تاریخ آخرين بروز رساني: ۱۵/۸/۱۳۸۸

 

 >> ویژه: شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديه

 

>> لینک و عناوین تمام مطالب منتشر شده در وبلاگ از آغاز تا کنون

 

 

+  ساعت 5:8 قبل از ظهر    

 

اشاره: آنچه در پي مي‌آيد، ترجمۀ اندرزنامۀ حضرت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين ثاني است به همۀ مسلمانان و پيروان طريقت نقشبندي، آن مرشد بزرگوار اين اندرزنامه را يك سال و چند ماه پيش از درگذشت خويش به زبان كُردي نوشته است، اين متن در همان ايّام منتشر شده ، از آنجا كه اين توصيه‌نامه حاوي اندرزهايي بسيار ارزشمند و اسلامي و انساني است بر آن شديم تا ترجمۀ آن را در اختيار مريدان و علاقه‌مندان قرار دهيم. شايان ذكر است كه حضرت شيخ محمّدعثمان در پايان اين پيام تأكيد كرده است كه هركس اين پندها را پذيرا شود و به آنها عمل كند، ما «هرگز او را فراموش نمي‌كنيم و در قبال او مسئول خواهيم بود».

 

پيام حضرت شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين به همۀ مريدان و منسوبان طريقۀ شريف نقشبندي

 

                                     بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ  (ابراهيم / 52).

...

 آن كس كه بر روش و سنّت حضرت محمّد(ص) برود و با نفس امّارۀ خويش جهاد كند و اخلاق نيك‌مردان را مدّ نظر قرار دهد و ثروت و طمعِ دنيوي، وي را پريشان حال نكند، چنين كسي در مسابقۀ زندگي برنده خواهد بود و نور خدا دل و درونش را روشن خواهد كرد: « مَنْ كانَ لِلّهِ فَقَد كانَ اللهُ لَه » و « مَن عَمِلَ بِما يَعْلَم أورَثَهُ اللهُ علم  ما لَم يعلَم »: هر كه بدانچه كه مي‌داند رفتار كند، خداوند چيزي را كه نمي‌داند به وي مي‌آموزد.

... بر مريدان راه تصوّف و طريق نقشبندي لازم است كه با دلسوزي و اخلاص و با همۀ وجود، دين خدا را ابلاغ كنند « أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ (زمر/3)‌» و هر وعده‌اي كه دادند صادقانه بر آن پايدار بمانند: « وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً (اسراء/ 34)» و در موضوعات و بحث‌هايي كه حقّي و مسئوليّتي در آن ندارند و از آن آگاه نيستند، دخالت نكنند: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء/ 36) ». مريدان ما بايد كه با حكمت و دورانديشي بزيند و با عصبانيّت و تندخويي با مردم زندگي و برخورد نكنند، زيرا [در  صورتي كه با جهل و تعصّب رفتار كنيد] ، افراد ملّت از شما دوري خواهند گزيد: « وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ (آل عمران/ 159)»، و بايد كه با مخالفان و دشمنان راه شريعت و طريقت هم بدين شيوه رفتار كنند كه قرآن مي‌فرمايد: « ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل / 125)».

به هيچ وجه نبايد بدگويي،تكفير و فاسق دانستن آنان بر زبانتان جاري و يا در دلتان ماندگار شود؛ چرا كه آنان اگر بي‌باور باشند، بدگويي از آنها و فكر و برنامه‌هايشان، كاري مي‌كند كه آنان نيز به اسلام و مقدّساتِ آن بي‌ادبي كنند و آن گاه شما هم در اين كار مسئول خواهيد بود: « وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام / 108)» و اگر هم مسلمان باشند، مطابقِ حديثِ پيامبر(ص)، اگر مسلماني،مسلمان ديگر را تكفير كند و تهمتش راست و درست باشد، تنها خبر از واقعيّتي داده، ولي اگر كافر نباشد يا حتّی كافر تمام نباشد، در آن صورت آن كلمه و اتّهامِ كفر، به كسي بر مي‌گردد كه گفته است ـ اعاذنا الله! : « إذا قالَ الرَّجلُ لأخيه يا كافر، فَقَد باءَ بِها اَحَدُهُما، فَإن كانُ كما قال وَ الّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ » ـ مُتُّفقٌ عَلَيه. از همين روست كه اين لفظ و امثال آن به هيچ روي نبايد در ميان مريدان و منسوبان طريقۀ نقشبندي، به كار برده شود، اگر نه، چنين كسي از راه و دستور ما كناره گرفته است.

راه تصوّف، يك نعمت بزرگ خداوندي است براي افرادي مخصوص و ويژه و برگزيده از ميان مسلمانان و آن كس كه آمادگي در بر كردن چنان خلعت والايي را نداشته باشد، نمي‌تواند آن را با زور و فشار تصاحب كند، زيرا كه اسلام ـ كه سرچشمۀ اين طريقه است ـ نمي‌خواهد كه مردم به زور و اجبار از آن پيروي كنند: « لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ (بقره / 256) ».

 برادران و خواهران مسلمان! مريدان طريقۀ نقشبنديه!

كاري كنيد كه مردم از طريق رفتار والاي شما، عاشق راه اسلام شوند، نه اين كه به علّت عملكرد افراد بدكردار، دوستان را هم بگريزانيد و مخالفان را بيدار و دشمنان را زنده كنيد و با رفتار و انديشۀ نادرست، مردم را در سنگر دشمني طريقۀ خودتان به صف كنيد. طريقۀ ما، خودنمايي و كرامت‌بافي و پرورش نفس و فريب دادن مردم نيست؛ طريقۀ ما نقشه كشيدن و حزب گرايي نيست كه فقط عدۀ مخصوصي را در برگيرد و آن كه با ما نيست بد و دشمن قلمداد شود.

ما، بايد بر راه و روش حضرت پيامبر(ص) برويم كه مي‌فرمايد: « أنزِلُوا النّاسَ مَنازلَهُم»: (مردم را در جايگاه خود بنشانيد) و « خالِقِ النّاسَ بِخُلق الحَسَن»: ( با مردم به نيكي رفتار كنيد) و « خاطَبُوا النّاسَ عَلی قَدَرِ عُقُولِهِم »:(با مردم در خور فهم آنان سخن گوييد). آن رهبر [بزرگ]، رحمت است براي همۀ عالم، بنابراين طريقت ما هم نبايد از آن راه مستقيم كنار بزند و [بايد] همۀ افراد را با ديدي يكسان نگاه كند، چنان كه قرآن مي‌فرمايد: « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ 10)» و با خوب و بد آنان دلسوزي ورزند تا نور خدا با دل آنان آشنايي يابد و همّت اوليا و دلسوزي و اخلاص شما، آنان را گرد هم آورد و جامعه‌اي خدا پرست و راستگو و دلير و توانا از آن ايجاد شود كه در كنار عزّت اسلام، زندگي را به سر برند و اسلام و مسلمانان به وسيلۀ آنان سربلند و مفتخر و شادمان شوند، چنان كه حضرت عمر ـ رضي‌الله عنه ـ مي‌فرمايد: « نَحنُ قَومٌ أعزّنا اللهُ بِالإسلام فَمَهْما ابتَغَيْنا العِزَّةَ مِن غَيْر الله أذلّنا الله »: ( ما گروهي بوديم كه خداوند ما را با اسلام عزّت بخشيد، پس هرگاه از غير خداوند عزّت و سربلندي طلب كنيم خداوند ما را خوار و ذليل مي‌كند).

تمام آنان كه تمسّك كرده‌اند،بايد عاقلانه و با هوشياري و منطق اسلام حركت و زندگي كنند و از فرمايش خدا و پيغمبر خدا (ص) و راه اسلام منحرف نشوند و بايد به يكي از چهار مذهب[معروف] اسلامي پايبند باشيد، بدون هرگونه انحراف و تلفيق[بين مذاهب] و تتبّع رُخَص(جستجو و اِعمال قواعد و احكام ساده در مذاهب). و امام مذهب ما، حضرت شافعي ـ رضي الله عنه ـ است و آنها كه [از اين مذاهب و دين اسلام] كنار زده‌ و گمراه شده‌اند، زياني به شما نمي‌رسانند:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ يَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ (مائده/ 105)».

خداوند صاحبِ اين سخن صحيح را رحمت كند كه ما هم با او مي‌گوييم: « مَنْ تَفَقَّهَ وَ لَم يَتَصَوّف فَقَد تَفَسَّقَ وَ مَن تَصوَّفَ وَ لَم يَتَفَقَّه فقَد تَزَندَقَ و مَن جَمَعَ بَينَهُما فَقَد تَحَقّقَ». حضرت امام شافعي،رضي‌الله عنه، هم مي‌فرمايد:

فَقيهاً وَ صُوفيّاًَ فَكُن لَيْسَ واحِداً   

فإنّي وَ حَقّ اللهِ ايّاكَ اَنْصَحُ

فَذلِكَ قاسٍ لَمْ يَذُقْ قَلبُه تُقَیً، 

وُ هذا جُهولٌ، فَكَيفَ ذُوالجَهلِ يَصلَحُ ؟

يعني: هم فقيه و هم صوفي باش، نه فقط يكي از آن دو، به خدا سوگند، من پند دهندۀ تو هستم ؛ زيرا آن (فقيه بي‌تقوا)، قساوت قلب دارد و مزۀ پرهيزكاري را نچشيده است و اين(صوفي بي‌علم)،جاهل است، چگونه اصلاح مي‌پذيرد ؟

 

مسلمانان ارجمند!

راه تصوّف، پايبندي به شريعت اسلام است و [شريعت و طريقت] هرگز از همديگر جدا نخواهند شد و اينجانب هم، خود را خدمتگزار اسلام و شريعت مقدّس آن مي‌دانم و مطمئن هستم كه طريق نقشبندي سالم‌ترين و آسان‌ترين و نزديكترين راه به سوي خداوند است و خود را علاقه‌مند و دلسوز امّتِ پيامبر(ص) مي‌دانم و به همين خاطر است كه بسيار صميمانه از شما درخواست مي‌كنم كه خود را به اين راه درست نزديك سازيد تا با نور خدا آشنا شويد ...

 

>>متن كامل اين اندرزنامه را در ادامۀ مطلب بخوانيد!


ادامۀ مطلب
+  ساعت 3:17 قبل از ظهر     | 

 

در دومين سالگرد تأسيس وبلاگ نقشبنديه بر آن شدم تا شرح حال مختصر تمام پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه را منتشر كنم اميدوارم اين كار مقبول بارگاه حق و ارواح اين پيشوايان بزرگ قرار گيرد ـ ربّنا تقبّل منّا و اغفر لنا و احشرنا مع اوليائك انّك انت التّواب الرّحيم.

 

شرح حال مختصر پيشوايان طريقت نقشبنديۀ مجدّديّۀ خالديۀ عثمانيه

 ( از آغاز تا شيخ محمّدعثمان سراج‌الدّين ثاني)

 

1. حضرت سيّدالمرسلين، فخر عالم،ابوالقاسم محمّد رسول الله، صلّی الله عليه و سلّم

 

   روزگاری که تاريکی جهل و بت پرستي بر همه جا سايه افکنده بود، عالم هستي در انتظار باران رحمت الهي ميسوخت، دست آفرينش ارزندهترين گوهر دريای خلقت را به جهان بشريت عطا فرمود و با تولّد پيامبر، اين انسان کامل، عالم انسانيت، راه کمال پيمود.

   نام شريفش محمّد فرزند عبدالله(1) است و به قول اکثر تاريخ نويسان در سحرگاه روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال عام الفيل که برابر با چهل و دومين سال سلطنت انوشيروان، شهريار ساساني است در مکه تولد يافت.

   مادرش آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب مرّه، از سادات قريش، قائد و پيشوای بني زهره بود.

   پيامبر وقتی که چشم به جهان گشود، نگاهش به سوی آسمان بود، مادرش، نوری ديد که همه جا را روشن کرد. پدرش عبدالله پيش از تولد پيامبر وفات يافته بود.

جد وی عبدالمطلب، نام شريفش را محمّد گذاشت که محبوب خدای بود، نخستين بار ثويبه کنيزک عمويش ابولهب و پس از وی حليمه دختر ابوذؤيب سعديه او را شير دادند و رسول گرامی، صلّی الله عليه و سلّم، چهار سال نزد حليمه در ميان قبيله بنیسعد به سر برد. آنگاه حليمه وی را به مکه و نزد مادرش بازگردانيد.

آمنه، يگانه فرزندش را به قصد ديدار داييهای پدرش عبدالله که در مدينه بودند، بدانجا برد و ام ايمن در اين سفر همراه آنان بود و هنگام مراجعت به مکه، آمنه بيمار شد و در «ابواء» وفات يافت و حبيب خدا را در حالی که بيش از شش سال از سن شريفش نميگذشت، تنها گذاشت.

ام ايمن پيامبر را به مکه باز گردانيد و به جد بزرگوارش، عبدالمطلب سپرد و رسول گرامی تا سن هفت سالگی تحت سرپرستی وی قرار گرفت و چون عبدالمطلب چشم از جهان فرو بست، ابوطالب عموی پيامبر بدين شرف بزرگ نايل گرديد و چون به کار تجارت اشتغال داشت، در سفرهايش به شام، حضرت محمد،صلّی الله عليه و سلّم، را به همراه خويش میبرد.

   چون آن حضرت، نه يا دوازدهمين بهار زندگی را آغاز کرد، در يکی از اين سفرها هنگامی که کاروان به محلی به نام «بصری» رسيد ، بحيرای راهب علامات پيامبری را در سيمايش مشاهده کرد. آنگاه رو به عمويش نموده گفت: « از او بسيار مواظبت کنيد که پيامبر است» و همواره پاره ابری بر بالای سرش سايه گستر بود. سالها گذشت و پيامبر(ص) بارها به شام سفر کرد و چون يکی از زنان اصيل و توانگر مکه به نام خديجه دختر خويلد بن سعدبن عبدالعزی بن قصی شهرت امانت داری آن حضرت را که به محمّدامين معروف شده بود،شنيد، کارهای تجارتی خويش را بدو سپرد و در سفرهايش به شام، ميسره غلام خويش را همراه او کرد. ميسره درستکاری و امانت داری آن حضرت را مشاهده کرد و چون ماجرا را براي بانوی خويش باز گفت، خديجه خواهان ازدواج با او شد و در سن جهل سالگی به عقد ازدواج پيامبر که 25 سال و اندی از سن مبارکش می گذشت، در آمد.

در سن 35 سالگی رسول اکرم،صلّی الله عليه و سلّم، قبيلۀ قريش به تعمير خانۀ کعبه پرداختند. و در قرار دادن حجرالاسود در محل مناسب، اختلاف پيدا کردند، تا عقيده بر اين قرار گرفت که حضرت رسول، صلّی الله عليه و سلّم، آن را در ديوار کعبه نصب نمايد و پيامبر به دست خود حجرالاسود را در محل فعلی قرار دادند. پيامبر، همواره خلوت میگزيد و با خدای بیهمتا به راز و نياز میپرداخت. اغلب اوقات به جبل نور میرفت و در غار «حرا » به عبادت مشغول میشد و چون زمان وحی نزديکتر  میگشت بر هر سنگ و درختی که گذارش میافتاد،آن سنگ يا درخت، او را مخاطب ساخته به زبان فصيح میگفت: درود بر تو باد اي پيامبر خدا !  و چون باز پس مینگريست، شبح يا نقش خيالی به چشمش نمیآمد. گاه آوازی میشنيد و نوری مشاهده ميفرمود ولی کسی را نميديد، سالهای حياتش به چهل رسيده بود تا اينکه شبی که سياهی آن به فروغ سپيدهدم میپيوست، ناگاه آبشاری از نور به درون غار حرا فرو ريخت و شخصی بر وی ظاهر شده گفت: «يارسول الله، من جبرئيلم و تو پيامبر خدائي، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ... بخوان به نام پرودگارت... (علق/1) » فرمود: من، خواندن نمیدانم.  فرشته باز گفت: بخوان، بخوان قرآن را به نام پروردگارت که آفرينندۀ جهان است و انسان را از علق آفريد. بخوان که پروردگارت کريمترين کريمان است، خدائی که انسان را به وسيلۀ قلم نوشتن آموخت وبه او آنچه را که نمیدانست ياد داد.

پيامبر به نزد خديجه بازگشت و آنچه را که بر وی گذشته بود با او در ميان نهاد، او نيز فرمودۀ حضرت را تصديق کرد و نخستين کسی بود که ايمان آورد و با آن حضرت به نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل رفت و او را از ماجرا آگاه ساخت. نوفل فرمودۀ پيامبر را تصديق کرده گفت: آن شخص جبرئيل امين است که بر حضرت موسی(ع) هم نازل شده است.

   نخستين کسانی که بعثت پيامبر را پذيرفته، اسلام آوردند از بانوان خديجه، از مردان ابوبکر، رضی الله عنه، از جوانان علی، رضی الله عنه، و از موالی زيد بن حارثه و پس از آنان بلال و چند نفر ديگر  بودند. در سيزدهمين سال بعثت گروهی از اهالی مکه به مخالفت پيامبر برخاستند تا آنکه حضرت رسول، صلّی الله عليه و سلّم، ناچار به ترک مکه شد و به يثرب مهاجرت فرمود و آنجا را از اين تاريخ «مدينة النّبي» يا «مدينة الرّسول» و به اختصار مدينه ناميدند و اين تاريخ که برابر با سال 622 ميلادی بود رسماً مبداء تاريخ مسلمين قرار گرفت، پس از هجرت، قبلۀ مسلمين تغيير کرد و به جای بيتالمقدس،کعبه قبلهگاه گرديد. پيامبر، پس از ورود به مدينه بيش از پيش به نشر شريعت كوشيد و با  کفار به جنگ و مبارزه پرداخت. در سال اوّل هجرت، گفتن اذان در مساجد آغاز شد و در سالهای بعد، جنگهای احد، خندق، حديبيه، حنين، و تبوک به وقوع پيوست که در نتيجۀ آنها مسلمين به فتوحاتی از جمله فتح مکه در سال هشتم هجری نائل شدند و به فرمان پيامبر، صلّی الله عليه و سلّم، بتها را شکستند و به تدريج قبائل عرب به اسلام گرويدند و دين مبين اسلام سراسر عربستان را فرا گرفت.

در دهمين سال هجرت، حضرت با گروهي از ياران برای آخرين بار به زيارت کعبه رفت، اين حج را «حجة الوداع» ناميدند. در اواخر صفر سال يازدهم هجری رسول گرامی در خانۀ زينب دختر جحش که همسرش بود بيمار شد و به خانۀ ميمونه همسر ديگرش انتقال يافت. در آنجا همسران ديگر پيامبر، صلّی الله عليه و سلّم، گرد آمدند و با موافقت يکديگر آن حضرت را به خانۀ عايشه انتقال دادند و سرانجام ـ به گفتۀ اکثر مورخين ـ پس از دوازده روز بيماری، در روز دوشنبه 12 ربيع الاول سال يازدهم هجری رحلت فرمود. و پس از انجام مراسم غسل و تکفين در همانجا که روزهای بيماری را گذرانده بود، بستر بيماريش را برداشته و تن مقدّس و پاکش را به خاک سپردند و به علت گسيختن رشتۀ وحی و رحلت بزرگترين انسان روي زمين و مهتر اولاد آدم، جهان سوگوار شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

1. عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصي بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

 

>> شرح حال ديگر پيشوايان را در اينجا یا اینجا بخوانيد!

   

+  ساعت 8:8 بعد از ظهر     | 

                                   (دوازدهمین سالگرد رحلت حضرت سراج‌الدّین ثانی)

دهم و یازدهم بهمن ماه امسال(1378)،برابر است با دوازدهمین سالروز رحلت حضرت شیخ محمّدعثمان سراج‌الدّین ثانی و برادر عارفش جناب شیخ مولانا خالد، كه در بیستم و بیست و یكم رمضان المبارك سال 1417 قمری برابر با دهم و یازدهم 1375 شمسی و سی‌ام و سی و یكم ژانویۀ 1997 میلادی دین‌ورزان را در ماتم فرو برد، پس از وفات این دو بزرگ، علما و شعرای بسیاری در كشورهای مختلف و با زبانهای گوناگون در رثای آنان مرثیه سرودند كه اشعار كُردی و فارسی و عربی برخی از این شاعران در كتاب « بر پهنۀ یاد » گردآوری و منتشر شده است، آنچه در پی می‌اید مرثیه‌ای است كه جناب شیخ محمّد سراج‌الدّینی آن را سروده است:

 

 ... رفت و مولاناش با خود بُرد، او

شیخ محمّد سراج‌الدّینی

این همه غوغا، وداع و داد چیست ؟

الوداع است این همه، فریاد نیست

الوداعِ نـورِ دل، قـطـبِ یـقـیـن

آن چـراغِ محفـلِ قـرآن و دیـن

الوداعم، الوداع صایمی است،

كه وداعش، تا قیامت، دایمی است

مـَجمـرِ سینه، زِ داغش روزه دار

از غـمِ هـجرِ  شـهِ قُـطـبِ مَـدار

مدرسه‌ی دینِ نبی(ص)، كم نور شد

مـاهِ كنعـان، گشت پنهـان، دور شـد

در مهِ روزه، بـبُردش سوی خویـش

قلبِ دلدارانِ عرفان، كرد ریـش

موسمِ عید و ، دلِ ما، سوگوار

داغـدارِ، كـوچِ شـاهِ شهـسـوار

شهسوارِ تیـهِ عرفان، كوچ كرد،

وان پنـاهِ بی‌پناهان، كـوچ كـرد

رفت آن شمسِ حقیقت‌بینِ دین

خادمِ شرع و طریقت بُـد، یقیـن

بیست و یك روزی به روزه  بر، گذشت

« نقشبندا ! شیخ»۱  عثمان درگذشت

رو « سراج‌الدّینیـ »ـا ! با ناله گـو :

رفـت و مـولانـاش بـا خود بُرد، او

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. دو كلمۀ « نقشبندا شیخ» یا به لهجۀ كُردی شمالی(كرمانجی): «شێخا نقشبند»، با حساب حروف ابجد برابر است با سال 1417 قمری كه سال رحلت دو شیخ است.

 

منبع: كتاب بر پهنۀ یاد،یادنامۀ مرحوم شیخ محمّد عثمان سراج‌الدّین نقشبندی؛ گردآوری و تنظیم و مقدمه: عثمان نقشبندی؛ بخش سوم:مرثیه‌ها، قسمت فارسی، ص 208 ، سنندج، انتشارات كُردستان، 1379.

 

مطالب مرتبط:

... شا عوسمان، ڕۆیی بۆ ماڵی پڕ گه‌نج(مرثیۀ كُردي استاد فقيد علامه ملا محمد امين حسيني در سوگ حضرت شيخ)

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

شاه عثمان پيرلرم (يك شعر تركمني از استاد عبدالرّحمن آخوند تنگلي در مدح حضرت شيخ محمّدعثمان)

 سالروز وفات حضرتِ سراج‌الدّين اوّل

گوئيا تعزيت شاه حسام الدين است...

 

           

+  ساعت 3:53 قبل از ظهر     | 

 

توضيح:

  با توجّه به اينكه گروهي از دوستان و خوانندگان لطف كرده و مطالبي را براي بنده ارسال مي‌كنند، برآن شدم كه برخي از اين مطالب را در بخشي تحت عنوان « آثار ارسالي » در وبلاگ منتشر كنم.
آنچه در ذيل مي‌آيد مطلبي است كه يكي از همراهان صميمي و قديمي وبلاگ(م. ن ، در تاريخ  5/12/86) براي بنده ارسال كرده است و در آن از جد بزرگ خويش كه به بركت انفاس شيخ سراج‌الدين به علم و معرفت دست يافته سخن گفته است. ضمن تشكّر از اين دوست ارجمند، به اطلاع دوستان گرامي مي‌رسانم كه وبلاگ نقشبنديه از همة مطالب، اسناد، كتب و تصاوير ارسالي مربوط به مشايخ و علما و پيروان طريقت نقشبندي استقبال مي‌كند و در انتشار آنها (با ذكر نام ارسال كننده) خواهد كوشيد.

مدير وبلاگ


*********
با یاد و نام خدا


هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند

و آنكه اينكار ندانست در انكار بماند

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند.




                          آنان كه  خاك را به نظر  كيميا كنند ...

 

« پدر بزرگِ پدربزرگِ  اينجانب خلیفة حضرت شیخ عثمان سراج‌الدّین اوّل، و نام ايشان عبدالرّحمن بوده است؛ ایشان مردی پاک و بسیار مؤمن و متّقي بوده و آنگونه كه  نقل شده ، داراي سواد خواندن و نوشتن نبوده، و در شهر پاوه به پارچه فروشي و خياطي مشغول بوده است. و همواره لباسهاي سفارشي پير و مرشد خويش حضرت سراج‌الدّين را با اخلاص فراوان مي‌دوخته و هنگام برش پارچه و دوخت و دوز همواره اشعار عرفاني مي خوانده و نام حضرت حقّ تعالي را بر دل و زبان خويش جاري مي ساخته. حضرت پير نيز همواره ترجيح مي داده كه استاد عبدالرّحمن خياط و دوزندة قبا و ردايشان باشد.

استاد عبدالرّحمن پس از مدّتي بنا به فرمان حضرت شيخ سراج‌الدّین به زیارت او می‌رود، شيخ می‌فرماید:« عبدالرّحمن تو خلیفة من باش!» او می گوید:« قربان، من سواد ندارم و قرآن را به درستي نمی دانم »  شيخ پاسخ مي‌دهد: « تو سواد داری و می توانی». بعد از آن ، ايشان به بركت فرمايش شيخ و بدون تحمّل زحمتِ زيادي در تحصيل علم، در تمام مسائل و سؤالات مربوط به علوم دين، قدرت پاسخ‌گویی مي‌يابد و هنگام قرآن خواندن، نور حاصل از صحیح خواندن را دیده و هرگاه كسي قرآن را غلط مي‌خوانده به او تذكر مي‌داده است...

ناگفته نماند كه ايشان همواره از رنج بازوي خود خرج و مخارج زندگاني را فراهم مي نمود. و براي رضاي خدا و انجام وظيفة شرعي خويش علم شرع و قرآن را به تمام مشتاقان مي‌آموخت. يكي از نوه‌هاي ايشان هم زني مكرّمه به نام «حبيبه» بوده كه به خواهران قرآن و علوم شرعي مي‌آموخته و نيز اجازة مداواي بيماران را يافته و مريضان نزد اين خانم آمده و ايشان گاهي با جراحي كوچك و سر پايي ، مريضان را مداوا مي‌كرده است.

پس از اينكه جناب خليفه عبدالرّحمن ديده از جهان فروبست، مقبرۀ ايشان زيارتگاه مردم شد و مريضان بر سر مزار ايشان شفا مي‌يافتند ـ رحمة الله عليه.

تواضع و فروتني اين مرد خدا هم اكنون نيز در ميان احفاد وي مشهود است و حبّ مشايخ و علی الخصوص حضرت حسام‌الدّين در رگهاي ايشان جاري است.

دربارة خليفه عبدالرّحمن ـ كه بعدها از بركت انفاس شيخ عالم و شاعر شد ـ در کتاب « شاعران کُرد پارسی گو ؛ تألیف سیّد عبدالحمید حیرت سجّادی، نشراحسان، تهران 75 ،ص. 542 » ، چنين آمده است :

« ملا عبدالرّحمن یکی از خلفای سر حلقۀ ذکر و اوراد حضرت سراج الدّین نقشبندی بوده است، وی مردی عالم با دین و دیانت و اهل تقوی و فضیلت . در سرودن شعر کردی و فارسی صاحب ذوق و قریحه بوده است.

این چند بیت را در تعریف مرشد خود سراج الدین گفته است:

 

ای سراجِ چشم طه ، نایب پیغمبری

وی عقاب کاخِ عرش و سروِ باغ  حیدری

مخزنِ اسرارِ غیب و کاشف سرِّ نهان

ای غزالِ باغ جنّت،  وی هُمای رهبری

 

کنز فیضِ ذوالجلال و نورِ دیدۀ احمدی

نو گل بستانِ طه، برگزیدة  قادری

دُرّ دریای حقیقت، قطبِ چرخ هفتمین

آفتاب دو جهان و شمس برج خاوری ».

 

 

مطالب مرتبط:

دربارۀ كرامات اولياء

قلب حضرت شمس‌الدين پس از فوت نيز همچنان ذاكر بوده است

 

+  ساعت 1:43 قبل از ظهر     | 

(به مناسبت صد و بیست و دومین سالروز رحلت حضرت حاج شیخ احمد شمس‌الدّین نقشبندی)

حضرت حاج شيخ احمد شمس‌الدّين چهارمين فرزندِ مرشد حضرت شيخ عثمان سراج‌الدّين اوّل است. اين بزرگ‌مرد در شب شنبه هفتم جمادي الثاني سال 1266 هـ. در بيارة شريفه متولد شده، علوم ظاهري را در مدارس ته‌ويله و بياره و نزد استاداني چون علامه ملا احمد نودشي،علامه سيّد عبدالرحيم مولوي و علامه ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني آموخته و همزمان به سلوك پرداخته و در زمان والد ماجدش به درجة ارشاد رسيده است.

حواشي بر كتاب ارزشمند «فوائح»( كه منظومه‌اي فارسي است در علم كلام و عقائد از مولوي سيد عبدالرّحيم) از آثار اين عارف روشن‌ضمير و دانشمند است.

علامه ملا حامد كاتب الأسرار بيساراني نخستين شرحي را كه بر مثنوي معنوي نگاشته به اين پيرزادة دانشور خويش تقديم كرده، و سلطان عبدالحميد عثماني به حاج شيخ احمد ارادت مي‌ورزيده و هفت تار از محاسن شريف پيامبر اكرم(ص) و قرآني عتيق و مجموعه‌اي از كتابهاي ارزشمند و ناياب را به ايشان اهدا كرده است.

حاج شيخ احمد شمس‌الدين در كردستان عراق، قريه‌اي بنا كرده است كه « احمدآباد» نام گرفته و در همانجا به بيماري طاعون مبتلا شده و در بيست و هشتم صفرالمظفر 1307 هـ. در سن 41 سالگي جان به جانان سپرده است. جسد شريف شيخ به امر برادر مهترش حضرت شيخ عمر ضياءالدين به ته‌ويله انتقال يافته و در جوار والد امجد اكرمش ـ حضرت سراج‌الدّين ـ به خاك سپره شده است.

   حضرت شیخ محمّدعثمان سراج‌الدّین ثانی، در كتاب خويش « سراج‌القلوب» دربارة حضرت شمس‌الدين مي‌نويسد: « او... عالمي بوده است فقيه و ناسك و در ورع و تقوي و زهد و پارسايي و تهجّد و شب زنده‌داري و نماز شب و صيام روز بدو مثل مي‌زده‌اند... در هنگام وفات حاج شيخ احمد، شيخ ضياءالدين و ملا عبدالقادر مدرّس بياره(كه از بزرگترين عالمان عصر بوده و به «مه‌لا گه‌وره» شهرت يافته است) بر بالين شيخ حضور داشته‌اند؛ پس از وفات حاج شيخ احمد، ملا عبدالقادر مدرس به حضرت شيخ ضياءالدين عرض مي‌كند: « قلب حاج شيخ احمد مشغول ذكر است و او نمرده است » حضرت ضياءالدين در پاسخ ملا عبدالقادر مي‌فرمايد:« همانا برادر من حاج شيخ احمد، بيشتر از اين نمي‌ميرد(مرگ او مانند مرگ انسانهاي عادي نيست)».

 

                                                مهر حضرت حاج شيخ احمد شمس‌الدين نقشبندي

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

ـ  یادی مه‌ردان؛ علامه ملا عبدالكريم مدرس، جلد دوم، صفحات 278ـ 275 .

ـ  سراج‌القلوب؛ حضرت شيخ محمّد عثمان سراج‌الدين ثاني، صفحات 82 ـ 79 .

ـ تاريخ مشاهير كرد؛ بابا مردوخ روحاني(شيوا)، جلد دوم، صفحات 29 ـ 28 ، چاپ اوّل، انتشارات سروش، تهران 1366 .

مطالب مرتبط:

دربارۀ كرامات اولياء

...حضرت قطب العارفین شیخ احمد ملقب به شمس الدین(ر ح) (در وبلاگ طريقت و تصوف)

خیاطی كه به بركت يك فرمايش شيخ عالم و شاعر شد

+  ساعت 1:44 قبل از ظهر     | 

اشاره: بيست و يك رمضان المبارك سالروز شهادت مولی‌الموحدّين حضرت علی بن ابی‌طالب ـ كرم‌الله وجهه ـ يازدهمين سالگرد وفات خلف‌الصّدق آن حضرت، آخرين مرشد طريقت نقشبندی كردستان حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی) نيز هست.

حضرت شیخ محمّدعثمان سراج‌الدّین ثانی يكی از بزرگترين مرشدان طريقت نقشبندی است، بزرگمردی پارسا كه سالها به علم و عرفان و اسلام و مسلمانان خدمت كرد، عارفی واصل و  وارعی خاشع و خاضع كه هنوز كرامات و خوارق و حسن خلق او زبانزد خاص و عام است، زنده‌دلی از خود رسته و به حق پيوسته كه گمراهان بسياری به مجرّد ديدن او به اسلام گرويدند و بيماران فراوانی از بركت انفاس قدسيش شفا يافتند،  آنچه در پي مي‌آيد شرح حال اين يگانة دوران است:

 

         حضرت شيخ محمدعثمان سراج‌الدين نقشبندي

 

شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراج‌الدّین ثانی)

 

الف) خاندان

 

عارف برگزیده و پیر به حق رسیده، شیخ محمّدعثمان، فرزند شیخ محمّد علاءالدّین، فرزند شیخ عمر ضیاءالدّین، فرزند قطب‌العارفین شیخ عثمان سراج‌الدّین نقشبندی تویلی است.

شیخ عثمان سراج‌الدّین تویلی، فرزند خالد آغا فرزند عبدالله آغا است و بنا بر آنچه فرزند ارشدش شیخ محمد بهاءالدّین در پشتِ نامه‌ای به برادر خود شیخ عمر ضیاءالدّین نوشته است، عبدالله آغا فرزند سیّد محمّد فرزند سیّد درویش فرزند سیّد مشرف فرزند سیّد جمعه فرزند سیّد ظاهر است. این سیّد ظاهر، از ساداتِ نعیم و سیّد حسینی است؛ او در حدود 700 سال پیش از این، از بغداد به چیای حمرین و از آنجا به اورامان كُردستان عراق مهاجرت كرده و در آنجا ساكن شده و از او فرزندانی به جا مانده است كه بعدها، از احترام و اكرام فراوانی برخوردار و به «آغا» مشهور شده‌اند.

 

ب) تولّد و كودكی

 

شیخ محمّدعثمان در سال 1314 هـ.ق.(= 1896 م. و 1275 ش.)، در روستای «صفی‌آباد» واقع در 5 كیلومتری شهر «جوانرودِ كرمانشاه» از عفیفه زنی به اسم «نوریجان خانم» ـ كه دختر «حاج شیخ محمّدصادق وزیری سروآباد، ملقب به نایب‌الحكومه» بود ـ به دنیا آمد. چند سال پیش از تولّد محمّدعثمان، پدرش، شیخ علاءالدّین، به امر شیخ ضیاءالدّین، به روستای مذكور(صفی‌آباد) ـ كه در آن زمان ملك خانقاه بیاره بود ـ مهاجرت كرده و پس از مهاجرت، چند سال در آنجا ماندگار شده است.

 

ج) تحصیلات و عرفان

 

محمّدعثمان از همان آغاز كودكی همراه با برادرش مولانا خالد به امر پدرشان به تحصیل علوم دینی آغازید. وی از پنج سالگی، در مراسم ختم صوفیان شركت می‌جست و به همین دلیل، در اوایل نوجوانی، شیخ علاءالدّین، نظر به علاقه‌ای كه در او می‌بیند، وی را وارد كسب و سلوك می‌كند و تحت نظر خاص خویش قرار می‌دهد و از آن زمان به بعد، محمّدعثمان مدارج روحی را اندك اندك، طی می‌كند.

شیخ محمّدعثمان ادبیات عربی و فارسی را در مدارس دینی بیاره و دورود آموخت. تجوید و قراءت قرآن را از قاری مشهور« مصطفی اسماعیل مصری» و تفسیر را از « علامه سید حسین طاربوغی ساوجبلاغی» فرا گرفت و نیز « استاد شیخ ملا عبدالكریم خانه‌شوری» از اساتید علمی وی بوده است.


ادامۀ مطلب
+  ساعت 1:9 قبل از ظهر     | 

پيشتر شجره‌نامة حضرت شيخ سراج‌الدّين در وبلاگ درج شد، لازم ديدم نسب‌نامة معنوي ايشان(شجره‌نامة سلسلة نقشبندية) را هم در اينجا بياورم در اين شجره‌‌نامه، نام تمامي مرشدان طريقة نقشبندي خالدي مجدّدي از حضرت رسول اكرم(صلی‌‌الله عليه وسلّم) تا حضرت مولانا خالد شهرزوري(مرشد حضرت سراج‌الدّين) آمده است:


ادامۀ مطلب
+  ساعت 1:2 قبل از ظهر     | 

  «حضرت شيخ سراج‌الدين» از جانب پدر از سادات نعيمي حسيني و از جانب مادر از سادات شاذلي حسني است (يادي مه‌ردان،جلد دوم،ص.9)، در پي، نسب نامة پدري حضرت سراج‌الدين آمده است. اصل اين شجره‌نامه نزد سادات نعيمي عراق محفوظ است و تصويري از آن نزد استاد « شيخ محمدسعيد نقشبندي» وجود دارد؛ اين شجره‌نامه نخستين بار است كه منتشر مي‌شود:                                             


ادامۀ مطلب
+  ساعت 5:21 بعد از ظهر     | 

حاج شيخ محمّد بهاءالدّين؛ متولد در 1252هـ . در روستاي تويله و متوفي و مدفون در همانجا به سال 1298 هـ . وي عارفي روشن ضمير و شاعري خوش‌سخن يود و پس از پدر به امر وي ، در سال 1283 هـ . بر جاي او نشست...


ادامۀ مطلب
+  ساعت 5:23 بعد از ظهر     |